درختی از تبار زنان
برای تک تک شکوفه هایی که روی سرم روییده اند ، من تمام شب های سرد زمستان را صبح کرده ام. برای هر برگ لطیفی که روی تنم جوانه زده است، من تازیانه های باد وحشی را تاب آورده ام. برای هر ذره ای که ریشه هایم در خاک سخت و سنگین سرزمینم جلو رفته اند ، من خنجر سنگ های تیز “سرشکن” را پشت سر گذاشته ام.
من، درختی هستم از تبار “زنانی” که سالها پیش در حسرت یک روز “آزاد” و “برابر” در خاک خفته اند و آرزویشان را در دل دانه ای کوچک به خاک سپرده اند. من آن آرزوی ترکیده از میان آن دانه ام… که سر برآورده ام، قد کشیده ام، به جنگ زمستان و تابستان های “نابرابر” رفته ام، و اکنون روی پای خود ایستاده ام.
درختی هستم که از مزار مادرانم روییده ام و سخن برنیامده از گلوی آنها را در گوش هر رهگذری فریاد می کشم.
درختی سر برکشیده از مزار آنانی که در خانه حبس شده اند، به توهین و تحقیر و تازیانه خو کرده اند، در نادانی و جهالت نگه داشته شده اند، از درک مفاهیم عمیق و “مردانه”!! محروم بوده اند و بارها و بارها شنیده اند که “انسان دست دومند”…
درختی قد کشیده از اشک چشمان زنانی که در حسرت آموختن و دانستن سوخته اند و زخم سینه شان را در لای لای شب هنگام کودکانشان پنهان کرده اند.
درختی سر برآورده از حسرت “جنسی” که به کج مداری، ناتوانی ، دسیسه بازی ، دنیاخواهی ، حسادت و کوته فکری متهم بوده است.
درختی سر بر آورده از دل پر آرزوی مادران سرزمینم که امروز می تواند شکوفه بیاورد، برگ نو بزاید و نشان دهد که بر خلاف آنچه همه این سالها به او نسبت می دادند او موجود “دست دوم” نیست.
این شکوفه ها ، این برگ ها و این ریشه ها ثمر روز نگون بختی و رنج مادران من است ، و این فریاد که اکنون در گوش هر رهگذری می پیچد پژواک زمزمه دلهایی است که هرگز نخواستند باور کنند “زن” انسانی “برابر” نیست!
نیایش : ساعت 23:42 روز يكشنبه، 17 اسفند، 1382
—