خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ سپتامبر 2007

طوفان عمر

طوفان عمر می گذرد. آفتاب نیمه جان اندیشه از پس ابرهای خاطره به این خرابه ی بجا مانده  می تابد. روشنایی کم رنگی می دهد به روزهای گذشته. به شب های طولانی پیش رو. به گذشته، به حال و به آینده!      خسته ام از این دلتنگی پیاپی برای همراه همیشه  ی زندگی. از نبودنش. [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از هفته ی پیش درمانگاه عمومی کودکان رو شروع کردم…گاهی فکر می کنم من برای کار مطب ساخته نشدم. اما تجربه های تلخ و شیرین درمانگاه برای خودش یک داستان دیگه است. دیروز اونقدر حالش بد بود که وسط هر معاینه خوابش می برد. مجبور شدم برای گرفتن نمونه استریل ادرار از مادرش و پرستار [...]

نوشته را کامل بخوانید »