نوجوان بودم که با شعرهایش آشنا شدم… یک حرف بس است را خیلی دوست داشتم. امروز ناباورانه خواندم که از میان ما رفته است. بخشی از نوجوانی شاد و عاشق من بوده است. دریغ و صد دربغ! روحش شاد… سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولى دل به پائيز نسپرده ايم چو گلدان خالى لب [...]
بایگانیِ اکتبر 2007
به ياد قیصر امین پور
ارسالشده در به ياد در اکتبر 31, 2007 | 6 دیدگاه »
در حکایت بعضی از پزشکان ساکن امریکا
ارسالشده در خاطره, پزشکی در اکتبر 24, 2007 | 2 دیدگاه »
دو شب پیش مهمونی خونه ی یکی از آشنایان دعوت بودیم. اونجا یه خانم دکتر ایرانی رو دیدم که فوق تخصص غدد داره و سالهاست که در آمریکا زندگی می کنه. به رسم احترام سر صحبت رو باز کردم و برای مدت کوتاهی با ایشون هم صحبت شدم… من: خیلی از دیدن شما خوشحال [...]
درد دل
ارسالشده در دلتنگی, نیایش در اکتبر 17, 2007 | بیان دیدگاه »
خیلی از نوشته های این وب لاگ خوشش نمی یاد. به وب لاگم خیلی علاقه نداره. شاید هم ازون بخشی که اینجا می نویسه خیلی خوشش نمی یاد. چون همگانیه. اون بخشی از منه که همه می بینند و می خونند. شاید چون ویژگی نداره. خطاب به آدم خاصی نیست… روزها میگذره اما به اینجا [...]
خواب شیرین
ارسالشده در ایمان, خاطره, مه آلود در اکتبر 5, 2007 | ۱ دیدگاه »
یادم می آید آنوقت ها که کودک بودم کتابی داشتم با نوشته های درشت و زرین. به سبک کودکانه. رویش نوشته بود “سخنان گوهربار مولای متقیان”. الان هرچه فکر می کنم به خاطرم نمی آید چه کسی آنرا به من هدیه داده بود. پدر آنموقع ایران نبود. مادر هم با کار و مشغله روزانه حتما فرصت [...]