<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: خنده ای چون جواهر</title>
	<atom:link href="http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/</link>
	<description>تجربه های یک پزشک زن دور از وطن. تجربه ی زندگانی از نوعی دیگر</description>
	<lastBuildDate>Sat, 27 Feb 2010 18:27:17 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: مائده</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-84</link>
		<dc:creator>مائده</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Feb 2008 12:40:11 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-84</guid>
		<description>سلام! وبلاگتون رو مدتهاست از لینک مریم مروج می خوانم! یادم نمی آید کامنتی گذاشته باشم! دانشجوی سال 5 دندانپزشکی! 
یک جمله این نوشته خاطره داشت برام: این که شاید بی دقت شده بودید و مهر و حضور دخترتان عادی! 
ما اینجا رادیویی داریم به نام جوان! گر سر و صداست! و کمی متفاوت! مدتی ست نویسنده این رادیو ام!  دوستی دارم که در برنامه های صبحگاهی این رادیو آیتمی مینوشت به نام طلوع آفتاب! و هر روز یادآوری می کرد که مبادا طلوع خورشید برایمان عادی شود! (البته مجری هم خوب اجرا می کرد تا حسش منتقل شود!) یهو یاد آن آیتم افتادم! جمله آخرش هم جالب بود. هر روز بعد در ساعت طلوع آفتاب نکته ای را توضیح می داد و آخرش می گفت: یک روز به ظهور نزدیک تر شدیم! مبارکمان باد!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام! وبلاگتون رو مدتهاست از لینک مریم مروج می خوانم! یادم نمی آید کامنتی گذاشته باشم! دانشجوی سال 5 دندانپزشکی!<br />
یک جمله این نوشته خاطره داشت برام: این که شاید بی دقت شده بودید و مهر و حضور دخترتان عادی!<br />
ما اینجا رادیویی داریم به نام جوان! گر سر و صداست! و کمی متفاوت! مدتی ست نویسنده این رادیو ام!  دوستی دارم که در برنامه های صبحگاهی این رادیو آیتمی مینوشت به نام طلوع آفتاب! و هر روز یادآوری می کرد که مبادا طلوع خورشید برایمان عادی شود! (البته مجری هم خوب اجرا می کرد تا حسش منتقل شود!) یهو یاد آن آیتم افتادم! جمله آخرش هم جالب بود. هر روز بعد در ساعت طلوع آفتاب نکته ای را توضیح می داد و آخرش می گفت: یک روز به ظهور نزدیک تر شدیم! مبارکمان باد!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: 59</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-83</link>
		<dc:creator>59</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 Feb 2008 21:12:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-83</guid>
		<description>سلام ...سلام ...سلام...

می خوام بگم ارزو دارم که هیچ انسانی هرگز بیمار نشه من که اونقدر بیماری کشیدم که دیگه نام تمام بیماری ها رو یاد گرفتم.


سالم و تندرست باشید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام &#8230;سلام &#8230;سلام&#8230;</p>
<p>می خوام بگم ارزو دارم که هیچ انسانی هرگز بیمار نشه من که اونقدر بیماری کشیدم که دیگه نام تمام بیماری ها رو یاد گرفتم.</p>
<p>سالم و تندرست باشید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر منصوری</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-82</link>
		<dc:creator>امیر منصوری</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Feb 2008 23:29:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-82</guid>
		<description>سلام خانم دکتر. خدا را شکر میکنم. خیلی دلم برای نوشته هاتون تنگ شده.واقعا قشنگ مینویسید. من شما و خستگی شما را درک میکنم. شما یک مادر هستید.یک همسر هستید و یک پزشک هستید. شما در عین واحد 3 مسئولیت دارید و انصافا خیلی هم خوب به جنگ مشکلات میرید.اینقدر نوشته هاتون شیرینه که من یادمه چند وقت پیش ، با خوندن اولین پست شما ، سریع 1 لینک دادم . حیفم اومد دیگران هم این مطالب زیبارو از دست بدند. خانم دکتر ، پدر من نیز از همکاران شما در ایران هستند. البته ایشان دیگه بازنشسته شدند و جای یک پیشکسوت را در پزشکی هسته ای و رادیولوﮊی و کلا این جور چیزها را دارند. من چندین بار با پدرم به بیمارستانشان رفتم. حتی چندین بار هم پشت میز ریاستش نشستم. واقعا پزشکی شغل پرمسئولیتی است. ولی من به عنوان یک دوست و یک فرزند یک خواهش از شما دارم. این حرف من را فکر کنید که غزل عزیزمان به شما میگوید.
هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی خود را سخت درگیر کارنکنید. وجود مادر در خانه یعنی وجود یک فرشته که زنجیرهای جداشده زندگی را به هم متصل میکند.میدونید اگر خدایی نکرده اتفاقی براتون بیفته ، زندگی حالت خودشو از دست میده و از پاشیده میشه؟

میدونید وجود شما در خانه هم به همسر شما نیروی مثبت میده و هم فرزندتان؟

میدونید همون حرف زدن شما و لبخند شما که در خانه صداش میپیچه ، چقدر به غزل و همسرتون نیروی عشق و امید به زندگی میده ؟

من خوشبختانه هنوز مادر دارم. ولی تا آخر که زنده نیست. همه ما یک روز میریم ولی العان جونمم براش میدم. گاهی وقتها خواهرم پای مادرم را بر میدارد و میزارد روی سرش و میگه : مامان بهشت زیر پای مادران است.

من از شما خواهش میکنم مواظب سلامتی خودتون باشید. چرا که سلامتی شما یعنی سلامتی خانواده.

خانم دکتر من میخواستم برای ادامه زندگی و تحصیلات ، از ایران کوچ کنم.

ولی هردفعه که این حرف را میزنم ، یک موج ناراحتی و نگرانی در مادرم بوجود میاد که میگه : من همین تو 1 دونه پسر را دارم. نمیزارم ازم دور بشی . شاید باورتان نشود العان که دارم این مطالب را مینویسم ، گریه ام گرفته و بغض کردم. من عشق مادرم را حس کردم. شما هم همین حس را از غزل نگیرید و تورو خدا این حس را از مادر خودتون هم نگیرید. وقتی نوشتید با شما به کاشان اومد بدونه اینکه حرفق بزنه و ... شاید باورتون نشه ولی من گریم گرفت. 

از شما خواهش میکنم هرچند کوتاه هم که شده برای تعطیلات نوروز ، به ایران بیاید و به خانوادتون مخصوصا مادرتون سر بزنید.

من العان میدونم اون چه حسی داره.

ببخشید زیادی حرف زدم.

دوست دار شما
امیر منصوری(دستنوشته های یک معمار)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خانم دکتر. خدا را شکر میکنم. خیلی دلم برای نوشته هاتون تنگ شده.واقعا قشنگ مینویسید. من شما و خستگی شما را درک میکنم. شما یک مادر هستید.یک همسر هستید و یک پزشک هستید. شما در عین واحد 3 مسئولیت دارید و انصافا خیلی هم خوب به جنگ مشکلات میرید.اینقدر نوشته هاتون شیرینه که من یادمه چند وقت پیش ، با خوندن اولین پست شما ، سریع 1 لینک دادم . حیفم اومد دیگران هم این مطالب زیبارو از دست بدند. خانم دکتر ، پدر من نیز از همکاران شما در ایران هستند. البته ایشان دیگه بازنشسته شدند و جای یک پیشکسوت را در پزشکی هسته ای و رادیولوﮊی و کلا این جور چیزها را دارند. من چندین بار با پدرم به بیمارستانشان رفتم. حتی چندین بار هم پشت میز ریاستش نشستم. واقعا پزشکی شغل پرمسئولیتی است. ولی من به عنوان یک دوست و یک فرزند یک خواهش از شما دارم. این حرف من را فکر کنید که غزل عزیزمان به شما میگوید.<br />
هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی خود را سخت درگیر کارنکنید. وجود مادر در خانه یعنی وجود یک فرشته که زنجیرهای جداشده زندگی را به هم متصل میکند.میدونید اگر خدایی نکرده اتفاقی براتون بیفته ، زندگی حالت خودشو از دست میده و از پاشیده میشه؟</p>
<p>میدونید وجود شما در خانه هم به همسر شما نیروی مثبت میده و هم فرزندتان؟</p>
<p>میدونید همون حرف زدن شما و لبخند شما که در خانه صداش میپیچه ، چقدر به غزل و همسرتون نیروی عشق و امید به زندگی میده ؟</p>
<p>من خوشبختانه هنوز مادر دارم. ولی تا آخر که زنده نیست. همه ما یک روز میریم ولی العان جونمم براش میدم. گاهی وقتها خواهرم پای مادرم را بر میدارد و میزارد روی سرش و میگه : مامان بهشت زیر پای مادران است.</p>
<p>من از شما خواهش میکنم مواظب سلامتی خودتون باشید. چرا که سلامتی شما یعنی سلامتی خانواده.</p>
<p>خانم دکتر من میخواستم برای ادامه زندگی و تحصیلات ، از ایران کوچ کنم.</p>
<p>ولی هردفعه که این حرف را میزنم ، یک موج ناراحتی و نگرانی در مادرم بوجود میاد که میگه : من همین تو 1 دونه پسر را دارم. نمیزارم ازم دور بشی . شاید باورتان نشود العان که دارم این مطالب را مینویسم ، گریه ام گرفته و بغض کردم. من عشق مادرم را حس کردم. شما هم همین حس را از غزل نگیرید و تورو خدا این حس را از مادر خودتون هم نگیرید. وقتی نوشتید با شما به کاشان اومد بدونه اینکه حرفق بزنه و &#8230; شاید باورتون نشه ولی من گریم گرفت. </p>
<p>از شما خواهش میکنم هرچند کوتاه هم که شده برای تعطیلات نوروز ، به ایران بیاید و به خانوادتون مخصوصا مادرتون سر بزنید.</p>
<p>من العان میدونم اون چه حسی داره.</p>
<p>ببخشید زیادی حرف زدم.</p>
<p>دوست دار شما<br />
امیر منصوری(دستنوشته های یک معمار)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: SA</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-81</link>
		<dc:creator>SA</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Feb 2008 04:45:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-81</guid>
		<description>پوف! الان تشخیص رو دیدم قاطی نظرا!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پوف! الان تشخیص رو دیدم قاطی نظرا!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: SA</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-80</link>
		<dc:creator>SA</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Feb 2008 04:43:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-80</guid>
		<description>یه چیز یادم رفت: Working with Emotional Intelligence رو خریدم و کلی یادت کردم. معرفیش کرده بودی تو وبلاگ قبلیه.
.
:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یه چیز یادم رفت: Working with Emotional Intelligence رو خریدم و کلی یادت کردم. معرفیش کرده بودی تو وبلاگ قبلیه.<br />
.<br />
 <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: SA</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-79</link>
		<dc:creator>SA</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Feb 2008 04:39:09 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-79</guid>
		<description>سلام! الان دیدم تو وبلاگ مازیار. عجب اعصابی خورد شده ازت! بالاخره تشخیص چی بود؟
.
من هفته پیش 3 روز از سردرد میگرنم عذاب کشیدم. انقدر بدحال بودم که شب که خوابیدم فکر نمی کردم زنده از خواب بیدار شم... خوبم الان... تا حمله بعدی...
.
&gt;:D&lt; راستی! منزل نو مبارک!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام! الان دیدم تو وبلاگ مازیار. عجب اعصابی خورد شده ازت! بالاخره تشخیص چی بود؟<br />
.<br />
من هفته پیش 3 روز از سردرد میگرنم عذاب کشیدم. انقدر بدحال بودم که شب که خوابیدم فکر نمی کردم زنده از خواب بیدار شم&#8230; خوبم الان&#8230; تا حمله بعدی&#8230;<br />
.<br />
&gt;:D&lt; راستی! منزل نو مبارک!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: باران</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-78</link>
		<dc:creator>باران</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Feb 2008 16:46:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-78</guid>
		<description>سلام نیایش عزیزم. خیلی نگران شدم. الحمدلله که بهتر است. ان شاالله همیشه خانه ات سرشار خنده و ترنم و شادی باشد و هیچ وقت ابری نشود. غزلت را هم از طرف من ببوس. همیشه شاد و تندرست و پایا باشی. در پناه حق</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام نیایش عزیزم. خیلی نگران شدم. الحمدلله که بهتر است. ان شاالله همیشه خانه ات سرشار خنده و ترنم و شادی باشد و هیچ وقت ابری نشود. غزلت را هم از طرف من ببوس. همیشه شاد و تندرست و پایا باشی. در پناه حق</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: fatemeh</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-77</link>
		<dc:creator>fatemeh</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Feb 2008 13:36:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-77</guid>
		<description>khoda ro shokr. kolan khoobe dige? ya hanooz kami moonde? khoob bashe en sha allh</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>khoda ro shokr. kolan khoobe dige? ya hanooz kami moonde? khoob bashe en sha allh</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: خانه ما</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-76</link>
		<dc:creator>خانه ما</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 20:00:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-76</guid>
		<description>سلام..بیماریش چی بود؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام..بیماریش چی بود؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لي لا - آبی آسمانی</title>
		<link>http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-75</link>
		<dc:creator>لي لا - آبی آسمانی</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Feb 2008 07:05:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://khaneamabrist.com/2008/01/21/%d8%ae%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%86%d9%88%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1/#comment-75</guid>
		<description>مبارکه نازنین :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مبارکه نازنین <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
