فقط کافی بود چشمهایت را ببندی و بعد از چند لحظه باز کنی. فراموش کنی کجا هستی و بعد وقتی چشمهایت را باز کردی به منظره روبرو نگاه کنی. باورت نمی شد که فرسنگ ها در دل اقیانوس جلو رفته ای. هر طرف که نگاه می کردی آبی بود و بی انتها. هر سو که نگاه می کردی سکوت بود و آرامش و ژرفای آبی رنگ دریا! انگار یک تکه از زمین بودی که جدا شده بود و رفته بود تا بی انتهای دریاها. یک تکه کوچک دور از همه تنش های زمین و همه ی تیرگی های خاک. یک تکه شادمان که سفر کرده بود به آنسوی دریاها… به آنجا که آرامش بود و نقش زیبای رویا بر گستره ی آبی رنگ دریا…
ای کاش این لحظه ها بیشتر طول می کشید. ای کاش این جاده ی کشیده در دل اقیانوس هیچ وقت تمام نمی شد. کاش هستی همان لحظه ی آبی می ایستاد. در میان آسمان بلند و ابرهای سپید و اقیانوس بی پایان!
…
درین تعطیلات چند روزه بهاری فرصت شد که با غزل و همراه به جنوبی ترین نقاط آمریکا سفر کنیم. درست در میان خلیج مکزیک و اقیانوس اطلس شمالی جزیره های کوچک تنهایی وجود دارد که با پل هایی روی اقیانوس به هم وصل شده اند. اگر از جنوبی ترین نقطه ی فلوریدا - که ساحل میامی باشد - به سمت جنوب حرکت کنی جاده همین طور ادامه می یابد و با پل های بسیار بلند (به طول کیلومترها) این جزیره های کوچک به هم وصل می شوند. از ساحل میامی حدود چهار ساعت با ماشین طول می کشد تا به جنوبی ترین نقطه ی آمریکا که مرز آبی با کوبا دارد برسی. این جزیره های کوچک “کی” نام دارند و جنوبی ترین آنها به “کی وست” مشهور است.
هوای گرم و شرجی ، آفتاب داغ و دلچسب، آسمان صاف، ابرهای تکه تکه سفید و آبی بی انتهای دریا، بعد از ماهها کار و خستگی و هوای گرفته ی واشنگتن بهترین هدیه ای بود که این بهار می توانستم دریافت کنم. هرچند راه بسیار طولانی بود و حرکت ماشین برای من که بیست و چهار ساعته تهوع دارم عذاب آور، اما زیبایی اعجاب آور اقیانوس آنقدر مسحور کننده بود که همه ی رنج سفر را به کلی از یادم برد.
غزل از خوشحالی فکر کنم در آسمان ها پرواز می کرد. هم اینکه در کنار پدر بود و هم اینکه از پدرش شنیده بود که شاید بتواند در سواحل کی با دلفین ها بازی کند. غزل هم از وقتی اسم دلفین را شنید در کتاب راهنمای سیاحت فلوریدا تمام برنامه های دلفین سواری را زیر و رو کرد تا بالاخره یکی را پیدا کرد که با برنامه ما جور در می آمد. تمام طول راه درباره اینکه کجا باید بایستیم و چه باید بکنیم حرف زد. همراه هم که طبق معمول اذیتش می کرد که: اصلا معلوم نیست بگذارد با دلفین ها آنهم وسط اقیانوس پر از کوسه شنا کند! غزل حاضر شد همه ی پول تو جیبی ای را که ماهها با زحمت جمع کرده بود بدهد تا برای نیم ساعت هم که شده با دلفین ها بازی کند و ازشان سواری بگیرد! اینقدر که این بچه از اقیانوس و دریا و ماهی و صدف و دلفین خوشش می آید دست آخر فکر کنم اقیانوس شناس از آب در بیاید!
یک جایی در میان راه وقتی یکی از پل ها تمام شد و به یکی از جزیره های کوچک رسیدیم. آدمهایی را دیدیم که آن دور دست ها در میان آب اقیانوس راه می رفتند.. قدم زدن در میان اقیانوس بی شک تجربه ای بود که نمی شد به آسانی از کنارش گذشت. در کنار ساحل سفید و ماسه های نرم راه باریکی دیده می شد که تا دور دست ها میان دریا پیش می رفت. مثل یک برآمدگی کوچک اما طولانی در میان آب. آب گرم بود و شن های ریز زیر پایمان نرم و سفید! غزل بزرگترین صدف زنده ای را که تا به حال در عمرش دیده بود پیدا کرد و با خوشحالی تمام با آن عکس گرفت. آخرسر هم از پدرش یکی از همین صدف ها را از زن دست فروشی در کنار ساحل کی وست عیدی گرفت! آب بود و دریا و ماهی. فکر می کنم بهترین چیزهایی که غزل دوست داشت…
…
تجربه ی شگرفی بود. برای من که بسیارها دیده ام هنوز اعجاب آور بود. لذتش عمیق بود و به یاد ماندنی. از آن سفرهایی که به وضوح و روشن در خاطره آدمی حک می شوند و هر وقت که به یادشان می افتی آینه وار در برابرت قد می کشند. نمی میرند و همواره یاد و خاطره ی زندگی بخش دریا را در برابر چشمانت زنده نگه می دارند.
vayyyy,
elahi ghorboonesh beram,mashalah khanoomi shode bara khodesh in ghazal khanoom e ma,,
azizam,omidvaram hamishe haminjoor shadab bashi,oonghadr ba ehsas minevisi ke engar manam oonja boodam o be andaze shoma lezat bordam,bebakhsh finglisi neveshtam,khodet midooni cheghadr tanbalam baraye gashtan e fontaye farsi,
bishtar movazebe khodet bash,miboosamet,
چه جای قشنگیه! غزل حسابی قد کشیده!
سال نوت مبارک….
وای که دلفینها چقدر موجودات دوست داشتنیای هستن!
به به، به به! دست مریزاد به این سفر! دست مریزاد به این سفرنامه! دست مریزاد به این عکس ها! همیشه به این سفرهای اعجاب انگیز!
عمه جان، قربونت برم، کار خودتو کردی بالاخره! آفرین! قربونت برم تو دیگه از پری دریایی هم که اونورتر رفتی! دلفین سواری آخه!!! آخه نیایش جان، همراه محترم، بابا جان! صدای منو از اینور دنیا در نیارین! من که می دونم شما هم یه جورایی از دیدن این صحنه ها ذوق می کنید… البته واضح و مبرهن است که دلفین ها موجودات نازنینی هستند، بعله، ولی نه دیگه آدم بره وسط اقیانوس به حال و احوال با دلفینا! این تهدیدهای همراه هم که بدتر آدم رو مصمم می کنه برای این کارا! نیایش جان شما چرا! اصلا آدم شک می کنه که پیشنهاددلفین سواری رو اول چه کسی مطرح کرده … ! من قلبم ضعیفه! نکنید عزیزان من!
من در عشق به آب و دریا با غزل مشترکم اما به ماهی ها خیلی علاقه ندارم . عاشق کشتی ام همه جورش ! دیدی که حالا چه کاره شدم . همه اش سر و کارم با کشتی است شاید به همین دلیل هم کارم رو دوست دارم . شاید غزل یک روز یک اقیانوس شناس موفق بشه . تو اروپا دانشگاه Southampton حرف اول رو تو اقیانوس شناسی می زنه … درست لب دریا …من چند بار یواشکی رفتم اونجا…
niyayesh joon safarnameye kheili ghashangi boud o toneste boudi zibaiehaye SARZAMINE AFTAB ro kheili khob behemon neshon bedi , lahzehaye kheili ghashange baraye har 4 ta toon arezo mikonam..