سال اول رزیدنتی با همه ی سختی هاش تمام شد و سال دوم رسما آغاز. سالی که مسئولیت های بیشتری داره و تصمیم گیری های سخت تر. حالا دیگه یه انترن ساده نیستم که شب هرجا گیر بکنه به سال بالایم زنگ بزنم و بخوام که کمکم کنه. حالا خودم باید مشکل انترن ها رو حل کنم و این خیلی سخته! تصمیم و تردید و شک اونهم نیمه های شب که خسته ای و تنها خیلی کار سختیه… و من خیلی می ترسم! امیدوارم از عهده اش بر بیام.
***
غزل هفته پیش قدش از من بلندتر شد. خیلی کیف داره که ببیینی اون بچه کوچولویی که توی یه دستت جا می شد حالا برای خودش خانومی شده و از تو بلندتر. امیدوارم همیشه سلامت باشه و شادمان.
***
کم کم دارم سنگین می شم و این رو از کندی واکنش هام به دنیا حس می کنم. مثل اون سنگ پشت پیر شدم کنار رودخانه…که همه اش دوست داره توی آفتاب لم بده و به یه خواب عمیق فرو بره!…خدا شب های کشیک رو به خیر بگذرونه!
مبارک باشه! ان شاءالله به سلامتی! یک سال رزیدنتی گذشت… اصلا نگران نباش نیایش جان. یکی از مشکلات انترن ها می تونه اینجوری حل بشه که برای قوی شدن پایه شون نصف کشیک های رزیدنت های سال دومی رو پر کنن! به نظر من که بسیار فکر خوب و منطقی ای می تونه باشه!
barat arezooye movafaghiat mikonam.
نیایش عزیز روزت مبارک! دیشب نشد زنگ بزنم …خیلی به یادت بودم.
اگر تو از پسش بر نیایی پس کی می خواهد بر بیاد؟ موفق باشی.
و خدا به داد مريض هايي برسه كه تو اون شب ها به تورت ميخورن
شوخي ميكنم!
تونستي لطفا” عكس بفرست كه قد غزل رو ببينم -
مبارکه ! میگن سخت ترین سال رزیدنتی سال اوله ! نی نی کی به دنیا می آد؟
حتما به وبلاگم سر بزن –خبر مهم دارم.up.persianblog.ir
خیلی منتظر شدم برام یک جمله کامنت بگذاری
حقیقت جایی است که ایمان هست. پائولو کوئیلو
اینجا ایران …شاید بدونی پزشک سالاری است قسمت درمان…بیمار چه مجازاتی بدتر از اینکه مریض شده…من ازمایشگاهی هستم…دیگه مثل گذشته نیست..خودم درد دل یک متخصص داخلی رو شنیدم که میگفت برادرم بساز وبفروش داره وبه زندگی اون حسرت میخورد وحاضر بود درامد اون را داشته باشه ولی پزشک نباشه