مثل همه بچهها سر به زیر نبودی. سرت بالا بود. درست اون بالا گوش راست. امانم رو بریدی این روزها. با هر نفسی که فرو میدم درد میکشم. همون جایی که سرت رو گذاشتی درد میگیره. این یادداشت کوتاه رو نوشتم که وقتی بزرگ شدی و اینجا رو خوندی بدونی که چقدر رنجم دادی…. با همه این [...]
بایگانیِ آگوست 2008
انتظار…
ارسالشده در حاملگی, فرزند, مهر در آگوست 30, 2008 | 9 دیدگاه »
زندگی در آی. سی. یو
ارسالشده در پزشکی, کودکان در آگوست 12, 2008 | 9 دیدگاه »
بخش مراقبت های ویژه یا آی سی یو هم حسابی زندگی من رو پر کرده این دو ماه. یک ماه آی سی یو کودکان بودم و یک ماه آی سی یو نوزادان. شب های سخت و پر مسئولیت با بیمارهای رو به مرگ… هفته دیگه آی سی یو تموم می شه و می رم درمانگاه. [...]