خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ مارس 2009

از خواب بیدار شدم. پرده را کنار زدم. برف همه جا را پوشانده بود. سکوت سرد آخرین روزهای زمستان همه ی باغچه را پر کرده بود. نه رهگذری. نه صدایی. نه کودک بازیگوشی.   کوچه ی فرهاد در خاطرم آمد. کودکی بودم سخت بازیگوش. خندان و شادمان از تعطیلی یک روز برفی. با خواهرم هر دقیقه [...]

نوشته را کامل بخوانید »