این غمی که در به خاک و خون کشیدن مردم سرزمین من بر سینهها نشسته است راستی چه سان پاک میشود؟ شبهای پشت همی است که میآیم. در چشم هایم نم مینشیند. باز میگردم و بغضم را در گلو می خورم. مثل همه مردمان سرزمینم که خار در چشم و داغ غم بر دل به حوادث این روزها می نگرند.
“اینجا ایران است!” را شاید شنیده باشید. دو پست پیشتر اینجا گذاشتمش. هر وقت که دوباره به آن گوش میکنم قلبم دوباره انگار شکسته میشود. سخنام را اینجا روی این صفحه ی سپید می نگارم. به خواهرم که دردمندانه این کلیپ کوچک را تهیه کرده است مینویسم:
“خواهرم. صدایت را از آن سوی نیمکره ی خاکی شنیدم. از ورای اقیانوسها و دشتها. وقتی که در تیره و تار شب در میان همه ی الله اکبرها نجوا میکردی تنها و دردمند… خواهرم، صدایت را نه من که جهانی شنیده است. بغض در گلوی همه ما شکست وقتی دردمندانه گفتی چه کسی به فریاد مردمی میرسد که جز خواندن خدای خویش در این شبها چارهای ندارند!
خواهرم. میخواستم بگویم که تو تنها نیستی… جهانی با توست… نالههایت را شنیده است و با تو در آن انتهای شب درد مشترک را فریاد کرده است. با تو گریسته است. با تو خروشیده است. با تو خوانده است همان خدای بزرگی را که همه مردمان شهر این شبها می خوانند.
اما به تو میگویم خواهرم… دل قوی دار. صبور باش. که ولایت جور – هر چند در نظر من و تو دراز – بسیار کوتاه است. آنکه دروغ است چون “دروغ” است به ناچار رفتنی است. که هیچ دروغی بر دل تاریخ نمانده است و نخواهد ماند.
به تو میگویم خواهرم… این امید ماست که در این میان از همه گرانقدر تر است. آنها که تو را و مردم سرزمین مرا روز و شب به مدد “اشک و چماق و تفنگ” میترسانند از ما میترسند. از “امید” ما میترسند. از فردای روشن ما میترسند. برای همین است که قداره می کشند. میخواهند امید زنده ی در دل من و تو را به خشکانند. میخواهند ما را با ترس به سمت تاریک ناامیدی بکشا نند. می خواهند به من و تو بگویند که ما چون ” چماق و زور و سلاح” داریم می مانیم. تو به آزادی دل مبند. امید نداشته باش. می خواهند که بترسانند ما را تا بخشکد این چشمه پاک امید من و تو. و آنگاه حکومت دروغ را بر من و تو چیره کنند.
به تو میگویم خواهرم… اگر از ما نمی ترسیدند؛ اگر از امید ما هراس نداشتند بر روی ما آتش نمی گشودند. چون خفاشان کور شب به خانههای ما حمله نمیکردند. هول دارند. هراس دارند که امید زنده در قلبهای ما صفوف تا دندان مسلحشان را بشکند. آنها به خوبی می دانند که محکوم به شکستند. آنها هراس دارند اما می خواهند من را و تو را بترسانند تا بدین سان بر من و تو پیروز شوند.
خواهرم…امید ما بزرگترین سرمایه ماست. امید ما کلید پیروزی است. رمز آزادی است. نگذار که در درونت بشکنند.
خواهرم… دنیا صدایت را شنیده است. دنیا به غمت با دیده ی احترام می نگرد. امیدت را به آزادی زنده نگهدار. دیر نباشد که شب دروغ به پایان برسد. دیر نباشد که صدای الله اکبر مردم سرزمین من و تو حباب دروغین این حکومت جور را بشکند.
خواهرم کلید پیروزی را زیر پیراهنت در میان قلبت پنهان کن. رمز آزادی در توست. امید داشته باش. فردا روز دیگر است.
درين پيكار
در اين كار
دل خلقي است در مشتم
اميد مردمي خاموش هم پشتم”
Pretty cool post. I just stumbled upon your blog and wanted to say
that I’ve really liked reading your posts. Any way
I’ll be subscribing to your blog and I hope you post again soon!