هجده تیر ساله ۱۳۷۸ یک هم چنین روزی سخت گریه کردم. برای آنکه معلم یک عمر و دوستی عزیز آن شب تهدید کرد که اگر لازم باشد میتواند ما را در خانه خودمان هم “بزند”! هم چنان که ایثار گران بسیج در کوی دانشگاه دانشجوهای شورشی و ضد ولایت فقیه را میزنند!… آنشب شاید یکی از بدترین شبهای عمر من بود… هجدهم تیر ماه ۱۳۷۸… وقتی تمام امید و اعتماد و باور من به مکتبی که از او دین و شریعت آموخته بودم فروریخت و من خود را در برابر هجوم پرسشهای درونی بی پاسخ یافتم. آن وقت که دریافتم چه به محابا آنهایی که دعوت به ایمان می کنند فرمان خشونت می دهند و از برخورد قهری پشتیبانی می کنند… آن شب ناامید و شکسته به خواب رفتم. که همه امید من به روزگاری آزاد در هم شکسته بود.
اما اکنون هجده تیر ۱۳۸۸ است. ده سال از آن دوران گذشته است. من ترک وطن کردهام و از دور نظاره گار اتفاقهای درون ایران هستم. امروز اما سخت امیدوارم و به روشنی می بینم که زمان برای روزگار ظلم در سراشیب تندی افتاده است. با این همه سر کوبی که هر روز در خیابان می کنند… با این هزارانی که در بندند… با غم از دست دادن کسانی چون سعید حجاریان – که شایعه مرگش را همین امروز در جایی خواندم- … با این سکوت مرگ عجیبی که رسانه ملی در برابر خیزش خودجوش مردم در پیش گرفته است… با اینهمه خفقان و سیاهی و مرگی که این روزها بر سر مردم کشورم دور می زند… درین روزگار تلخ، من بسیار امیدوارم. که تصویر آزادی و روزهای روشن ایران را هر کسی که کور نباشد این روزها به خوبی می تواند ببیند.
من امیدوارم چرا که می دانم آنچه مردم من می خواهند بهای گزافی دارد که یک شبه به دست نخواهد آمد. روزها و ماه ها و بلکه سالها باید تا نهال آزادی که سالها پیش در وطنم کاشته شد به ثمر برسد.
هجده تیر ۱۳۷۸ من ناپخته بودم و جوان و بی طاقت. نتیجه را فوری میخواستم. اما امروز به روشنی می بینم که آن خیزش ده سال پیش ثمر داده است… میوه اش رشد و آگاهی جوانان وطن من است. که در عین خشمناکی از ظلم بی حد این حکومت سرکوبگر با متانت تمام خواسته هایشان را می خواهند و کوتاه نمیآیند. هر چند طول بکشد مبارزه می کنند. با صبوری و آرامش. قدم به قدم. سنگر به سنگر.
امروز هجده تیر ۱۳۸۸ من سرشارم. مثل هر ایرانی آزاد دیگری، چه در وطن، چه دور از وطن به کوشش در راه آزادی ادامه میدهم. حتی اگر این کوشش به کوچکی نوشتن در این وبلاگ باشد… یا به بزرگی روشن نگاه داشتن امید سبز در دل تک تک ما ایرانیان.
kodoom moallem o migi? neshooni bede
از اینکه می ترسم و نمی نویسم خجالت می کشم. حرف من در باره باز شده و بسته شدن پرانتز شبیه فرمایش شما است. شاید که به ما وصال ندهد و شاید یک نسل بگذرد ولی بالاخره انجامی هست.
یکی از انقلابیون و سیاسی های قدیم که حالا با تعداد سه رقمی بخیه در خانه بازنشسته شده به بچه هایش نصیحت می کرد که نسل ما موفق نشد که به فتح نهایی برسد امیدوارم نسل شما بهتر از ما کار کند.
سرکار خانم نوشین خانم اون معلم معلوم الحال ارسلان روحانی ملقب به سید محمد روحانیست
hads mizadam,motmaen naboodam vali,mamnoonam nashenas