خوب اينجا شب يلداست و من شبكارم. نه انار هست اينجا، نه اجيل شب يلدا نه هندونه نه چاي و نه كرسي.
اما تا به خواهي برف و سرما بيرون پنجره و سرفه و عطسه داخل اتاقها…
تفعلي به حافظ زدم…
شرم ازان چشم سيه بادش و مژگان دراز
هركه دل بردن او ديد و در انكار من است
بنده طالع خويشم كه درين قحط وفا
عشق ان لولي سرمست خريدار من است
شب يلداتون مبارك