بعد از ماه ها اين اولين نوشتار من است. شايد به نوعي اغازي ديگر! از وقتي كه وب سايتم را فيلتر كردند دست و دلم به نوشتن نمي رفت. همه اش به دوستاني فكر مي كردم كه بارها به من گفته بودند نمي توانند وب لاگم را ببينند و براي همين از من خواهش كرده بودند كه نوشته هاي جديدم را برايشان اي ميل كنم. اما راستش با اين وقت زيغ مجالي نبود كه بخواهم بنويسم و بعد هم هربار نوشته هايم را اي ميل كنم. اين بود كه تصميم گرفتم ادرس وب لاگم را عوض كنم و جايي ديگر بنويسم. و همه اين اتفاقات مصادف شد با اخر رزيدنتي و اسباب كشي و از همه مهم تر بازگشتن دايم همراه.
اول باورش برايم سخت بود كه همراه ديگر به اركانزاس بر نمي گردد و دوباره با هم زندگي خواهيم كرد. يكشنبه كه مي شد فكر مي كردم بايد همراه را تا فرودگاه برسانم و برگردم. ولي با خوشحالي به خودم نهيب مي زدم كه اين بار رفتني در كار نيست و ديگر مجبور نيستم با هزار اميد صبر كنم تا شايد سه يا چهار هفته ديگر دوباره براي يك و نيم روز كوتاه ببينمش…
اگر چند بار عزيزي را به سفر فرستاده باشيد شايد بدانيد كه چه مي گويم. مخصوصا اگر ان عزيز شريك زندگي شما باشد! و اين نكته اي است كه كمتر كسي به رنج ان انديشده است چراكه هميشه در ميان داستان زندگي هر روز من گم شده بود.
لحظه هاي طولاني انتظار و انتظار و انتظار…
***
گفتني ها زياد دارم اين بار… از لحظه هاي سخت و به نظر بي انتهاي رزيدنتي و شوق فارق التحصيلي به عنوان متخصص كودكان! از شور و اضطراب كار جديد با مسۀوليت هاي چند برابر و از دردسر اسباب كشي و خانه جديد!
اما من مثل هميشه بيشتر دوست دارم كه از خاطرات سفر بگويم تا چيزي ديگر! و اين بار درباره سفري كوتاه كه در فاصله پايان رزيدنتي و اغاز فلوشيپ به سواحل اقيانوس اطلس در ايالت كاروليناي شمالي داشتيم. به شهري با نامي عجيب به عنوان “تپه قتلگاه ابليس”!
اينكه چرا اين شهر را قتلگاه شيطان مي دانند حكايتي جالب دارد. چند صد سال پيش كه اولين ساكنان اروپايي امريكا با كشتي به اين منطقه سفر مي كردند با خود مقدار زيادي عرق نيشكر به اين مكان وارد مي كردند. بسيار اتفاق مي افتاد كه كشتي ها غرق مي شدند و ساكنان محلي در ميان بازمانده كشتي هاي غرق شده به جستجوي عرق نيشكر مي امدند و غنائم كشف شده را در ميان تپه هاي شني منطقه پنهان مي كردند. ساكنان منطقه باور داشتند كه عرق هاي نيشكر مخفي شده انقدر قوي مي بودند كه شيطان را هم از پا در مي اوردند و اينگونه مي شود كه تپه هاي اين منطقه به قتلگاه شيطان شهرت مي يابند!
اما گذشته إز اين اسم عجيب شهرت اين منطقه به خاطر اولين پرواز برادران رايت در اين منطقه است. هيچ وقت حتي فكرش را هم نمي كردم كه روزي بروم و محلي را كه برادران رايت اولين پرواز موفقيت اميز خود را انجام دادند از نزديك ببينم. درين مكان موزه اي ساخته اند براي برادران رايت و اولين نقطه روي زمين كه انسان از ان موفق به پرواز شده است با يك سنگ بزرگ علامت گذاري شده است. مسافت و مدت هر چهار پرواز ويلبر و ارويل به دقت اندازه گيري و مشخص شده و همه بازديدكنندگان مي توانند روي اين منطقه درست در جاي پاي برادران رايت قدم بزنند و شكوه اولين پرواز را در ذهن خود به تصوير بكشند …
بي شك زيباترين بخش سفر براي من قدم نهادن در مسير ارزوي اين دو برادر بود و خيمه زدن در رگ اين انديشه كه خيال و اميد انسان را تا كجا مي تواند كه به پرواز در اورد.
سوغاتي ام براي شما دوستان عزيز چند عكس زيباست ازين سفر كوتاه و دوست داشتني…