خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘اميد’

نوشته را کامل بخوانید »

پاکان آخرالزمان!

منتظر مانده بودم تا ماشین کمی گرم شود آنوقت راه بیافتم. سرم پایین بود و به هفته ی سخت گذشته فکر می کردم. از خودم، از دنیا، از همه چیز خسته بودم. از بی خوابی درمانده بودم. از شرایط زندگی سخت و سنگین خود شاکی بودم. سر آن نداشتم که با هیچ بنی بشری به [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته را کامل بخوانید »

پيش از شما به سان شما بی ‌شمارها  با تار عنكبوت  نوشتند روی باد  كين دولت خجسته‌ی جاويد زنده باد!

نوشته را کامل بخوانید »

حیف که نیستم و گرنه درنماز جمعه این هفته شرکت می کردم… … قلم - مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد. به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان [...]

نوشته را کامل بخوانید »

هجده تیر ساله ۱۳۷۸  یک هم چنین روزی سخت گریه کردم. برای  آنکه معلم  یک عمر و دوستی‌ عزیز آن شب تهدید کرد که اگر لازم باشد میتواند ما را در خانه خودمان هم “بزند”! هم چنان که ایثار گران بسیج در کوی دانشگاه دانشجوهای شورشی و ضد ولایت فقیه را می‌‌زنند!… آنشب شاید یکی‌ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

هموطنان عزیز همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام [...]

نوشته را کامل بخوانید »

چقدر این نوشته “سیبستان” دلنشین است… مرهمی بر قلبی که سخت گرفته بود گذاشت. با اجازه آقای جامی‌ اینجا می اورم: از طناب دروغ به آسمان نمی توان رفت دوستان مان را بازداشت می کنند، مردمان مان را از زن و مرد و کوچک و بزرگ لت و کوب می کنند، ملت مان را سوگوار [...]

نوشته را کامل بخوانید »

این غمی که در به خاک و خون کشیدن مردم سرزمین من بر سینه‌ها نشسته است راستی‌ چه سان پاک میشود؟  شب‌های پشت همی‌ است که می‌آیم. در چشم هایم نم می‌نشیند. باز می‌گردم و بغضم را در گلو می خورم. مثل همه مردمان سرزمینم که خار در چشم و داغ غم بر دل به حوادث این [...]

نوشته را کامل بخوانید »